|
شاید شغل کسی که در ارکستر،تنها کار او ضربه زدن به ساز مثلث است، نامی نداشته باشد
|
چای؛
در این ماهها
تلخ، شاید
اما گرم؛
نمیکند
حتی چای هم دیگر رمقِ پیشین را ندارد
"سرد"ی که نیست
"گرمـ"ـی هم نمیشویم
چیزی آغاز نشده،
که پیش برود،
که اثر کند،
..پایان پذیرد
و ما گویی همچنان
انتظار اثرِ چیزی را داریم
که آغاز نشده
تنها چای این وسط،
برای اینست گویی
که بهانه تلخیهامان کنیم
------------------------------
این دشمن که نه، اما "دشمنِ" شما بالاخره یه بلایی سر ما میاره!
شبی شبیهِ همان شب، کسی که "مثل من"ی
و باز طعمِ گسِ چایِ نیمههای شبی
گلایهکردن از این راههایِ طولانی
که نیستی و کجایی "مرا تو بیسببی"
...
-------------------------------------------------------------------
پ.ن:
بعضی آدمها یا جاها یا بوها یا ... هستن که از پایه یه آهنگو از بین میبرن
از درون یخ کردهام
------------------------------
* کسی که چشمهایم،
از سرانگشتانِ او
"پیدا"
میشوند
بر میگردیم
و میانِ راه
که حتی از پیشتر
مرور میکنیم
نه آنچه گفتیم
که آنچه شنیدیم
تابدانجا که آنچه نگفتیم
و آنچه نشنیدیم
و به خانه که میرسی،
گردِ راه را گرفته و نگرفته،
آرام به گوشهای میخزی
تا آنچه در یاد داری را دوباره زنده کنی
و با یادِ هر حرکتی،
ناخواسته به جنبش میافتی
در قابِ دستی که به نشانِ سلام میجنبد
و لبی که به خنده از هم گشاده میشود
از خندهای که مرور میکنی،
به لبخندی که..
و من راه هر روزهام را از یادم میروم
راهی دیگر را در یاد؛
پیِ لبخندی که دور شد
دنیایی را گستراند
اگر روزی رسید که گفتن اجسام هم حرکت میکنن، بدونین یکی از واضعین اصلی این تفکر منم. اساسا این مدت خیلی اینو تکرار کردم که شبیه اونچیزی که تو "Toy Story" اتفاق میافته، و به طور کلی و تعمیمیافته به همه موجودات، جنبش وجود داره و این موجودات که ما اونا رو از روی تمایز با جنبندگان زنده (که جنبششون رو به خودشون نسبت میدیم و مثل یه موتور الکتریکی وامدارِ خودمون نمیدونیمش) "اجسام" نامگذاری کردهیم، به میزان استعداد و توانشون یا شاید هم بیاستعدادی و ناتوانیشون، این جنبش رو آشکار میکنند. این که گفتم شاید هم از روی ناتوانی، برای اینه که شاید واقعا به اندازه کافی زرنگ نیستن که همونطور مثل همیشه مخفیانه کاری رو انجام بدن! دلیل؟! معلومه! اگه اجسام تکون نخورن، چهطور میشه که سیم هدفون آدم از شب تا صب گره بخوره؟! گره؟!! یا اینکه دسته ماشین اصلاح آدم تو دسته پاکت نایلونی تیغها بره؟ یا چهطور میشه که سیم تلفن تو 4 ساعت 40 تا تاب برداره؟! همه اینا حتما یه منطقی پشتشونه. به نظرم باید برگردم به این که اون اجسامِ محترم که حرکتشون لو میره، بیاستعدادن واقعا! مثلا همین سیم شارژر لپتاپ من رو در نظر بگیرید که واقعا فک کرده من نمیفهمم داره تکون میخوره که از زیر کار در بره! چــِه! اینو باش!
به هر حال! این پست تقدیم میشه به مژده که چندوقته نوشتههای بلاگش از نوع دیگهای شده و اگرچه مدلیه که من خودم هم دوست داشتمشون، اما یادآور کوچ پرستوها در فصلِ بهار نیستن!

بالاخره زندگی خرج داره!

دستی بر آسمان و یکی آسمان به دست --- وینگونه آسمانِ خدا بر زمین نشست
Future is scary; but you cannot run back to the past, just because it's familiar. It might be tempting..
"How I met your mother" 7th season