دشنه تیز بود؛

                برید!


"حکمتـ"ـی که نه؛

      اما "تقدیر"! 

خودِ خودِ دل‌کندن بود این‌بار



و آن‌ها تنها یک داستانِ ساده بودند

...

یک داستان بسیار ساده



+ Posted in جمعه بیست و ششم آبان ۱۳۹۱; 10:12 PM   by: Mehdi  | 


یه زمانی بود که دست چپمونو از راست تشخیص نمی‌دادیم

همون روزا از قضا خورشیدو داده بودن دست راستمون و ماهم دست چپمون؛ 


حالا نتیجه‌ش شده این که یه عمره ما بین شب و روزمون سرگردونیم


---



شعرای سایه رو نباید با آهنگ خوند؛ اصلا نباید خوند؛ حالا حتی اگه شجریان باشی. 

شعراشو باید یا خودش دکلمه کنه، یا خودت تو ذهنت با صدای خودش دکلمه کن! بدون آهنگ؛ خالی خالی!

+ Posted in سه شنبه شانزدهم آبان ۱۳۹۱; 3:10 AM   by: Mehdi  | 



دستی بر آسمان و یکی آسمان به دست

وین‌گــونه آسمـــانِ خــدا بر زمین نشست



----

* حضرت حافظ

+ Posted in جمعه دوازدهم آبان ۱۳۹۱; 10:35 PM   by: Mehdi  | 


یک شب چراغِ رویِ تو روشن شود، ولی 

چشمی کنار پنجره انتظار کو؟



--
سایه

+ Posted in سه شنبه نهم آبان ۱۳۹۱; 3:0 PM   by: Mehdi 



ابراهیمی کردن
نه خودِ دل‌کندن

که در دل‌کندنه



---

* حضرت حافظ


---







آه ای قمارِ باخته، ای بازیِ غریب

 

+ Posted in پنجشنبه چهارم آبان ۱۳۹۱; 5:43 PM   by: Mehdi  | 


 دلتنگی‌های آدمی را، باد ترانه‌ای می‌خواند

اما با دل‌تنگی تو سفرِ چندساعته، اون هم به تنهایی، هیچ کاری نمی‌شه کرد..


---

* مارگوت بیگل؛ احمد شاملو




---

گاهی خود دل‌تنگی، عزیزه و داشتنِ کس یا کسایی که دل‌تنگشون بشی

+ Posted in سه شنبه دوم آبان ۱۳۹۱; 8:12 PM   by: Mehdi  |