دشنه تیز بود؛
برید!
"حکمتـ"ـی که نه؛
اما "تقدیر"!
خودِ خودِ دلکندن بود اینبار
و آنها تنها یک داستانِ ساده بودند
...
یک داستان بسیار ساده
یه زمانی بود که دست چپمونو از راست تشخیص نمیدادیم
همون روزا از قضا خورشیدو داده بودن دست راستمون و ماهم دست چپمون؛
حالا نتیجهش شده این که یه عمره ما بین شب و روزمون سرگردونیم
---
شعرای سایه رو نباید با آهنگ خوند؛ اصلا نباید خوند؛ حالا حتی اگه شجریان باشی.
شعراشو باید یا خودش دکلمه کنه، یا خودت تو ذهنت با صدای خودش دکلمه کن! بدون آهنگ؛ خالی خالی!
دستی بر آسمان و یکی آسمان به دست
وینگــونه آسمـــانِ خــدا بر زمین نشست
----
* حضرت حافظ
یک شب چراغِ رویِ تو روشن شود، ولی
چشمی کنار پنجره انتظار کو؟
آه ای قمارِ باخته، ای بازیِ غریب
دلتنگیهای آدمی را، باد ترانهای میخواند
اما با دلتنگی تو سفرِ چندساعته، اون هم به تنهایی، هیچ کاری نمیشه کرد..
---
* مارگوت بیگل؛ احمد شاملو
---
گاهی خود دلتنگی، عزیزه و داشتنِ کس یا کسایی که دلتنگشون بشی