مداد تو را روی کاغذ قرار میدهد
تو روی کاغذ
جایی میان داستان
و احتمالا روی مبل
قرار
آرام
میگیری
از وقتی از موزیک نوشت
ریتم دستانت روی دسته مبل از سر تشویش
به گره و مچالهکردنهای حسرت گاه و بیگاه لبه لباست
و به دندانگزیدنهای گوشه لبت به افسوس
اضافه شده
ساعت زمان مشخصی را اعلام نمیکند
تنها جایی اسم از آن برده شده
و همه اینها از انتظاری میگویند که تو گویی کشیدهای
همچون
نفسهای عمیق دلهره
و
سیگارهای فکر، خشم، رهایی، شک و ..
سیگارهای - دیگر - انباشته شده روی میز
من
- اگر دیگر "منـ"ـی اصلا در کار باشد –
ردی ضعیف با کمی فرورفتگی
گویی روی همان مبل بودهام
کنار جایی که تو نشستهای
با شانههایی کمی متمایل
طوری که آرامگاه امنی برای سرت
برای گیسوانت
باشم
و اگر کمی دقیق بشوی،
درمییابی که اگرچه خبری از فنجان دوم در کار نیست
و هرچند، نویسنده مرا از صفحه خارج کردهاست
اما او هنوز خوب نمیداند
آنهمه تهسیگار
کار تنها تو نبوده
و هنوز رد ضعیفی از فنجان من روی شیشه میز باقی ماندهاست
درست مانند رد ضعیف سرخی
که از لبهای تو برداشته شده
و حتما زیر گلوی من نشسته است
اسم از ساعت آمده؛ اما رد زمان گم شدهاست
تو در تعلیقی ابدی
به سر خواهی برد
و او به راستی نمیداند ساعت را به کجای زمان برگرداند
بی که گیسوان تو روی جای شانههای من جا خوش کند
یا دستان تو از گره پیراهن جدا شود
و در جایی که دستان من بوده، جای بگیرد
او فراموش کرده است
کفشهای تو کنار در
حکایت از آن دارد که تو آمدهای
و من بودهام
که از آغاز میزبان بوده
----
[داستان هر چه که هست باشد
من
از جایی روی میز و کنار برگه
و میان تهماندههای پاککن
خوب میدانم
که هیچ نمیدانم
که آیا خاطره بهتری خواهم بود
یا
کاش آرزوی کسی
جایی میان سیاهه مداد میبودم؟]