من سهم خویش از فاصله را آمده‌ام.
 

این فاصله باقی‌مانده،
که تو نمی‌آیی
نمی‌دانی چه راحت فندک می‌خورد
تلخ،
گس،
پایین می‌رود؛
پوف،
دود می‌شـ..

[چرا پس این فاصله باقی‌مانده
دود نمی‌شود؟]
 
"من سهم خودم را از فاصله آمده‌ام، عزیزم."
[نجوا کردم.

از این فاصله،
صدای من مفهوم نبود؛
درست همان‌طور که صورت او]

 

 

+ Posted in شنبه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۵; 9:56 PM   by: Mehdi  |