ساعت لختی پیش از نیمهشب را نشان میداد
ما در میان هال
روبهروی آینه ایستاده بودیم
قرار بود آینه تکرار ما باشد
ما داستان جذابی برای آینه نبودیم
ما! تکرار آنچه شدیم
که در آینه جریان داشت
---
ساعت تنها لختی پیش از نیمهشب را نشان میداد
ما جایی میان دفتر نوشتیم "ما"
کاغذ آینه شد
ما و ساعت و هال را
در خود فروکشید
آینه در بیزمانی تصویر شد
و جایی میان قاب
روی دیوار جاخوش کرد
---
ساعت بایست لختی پس از نیمهشب را نشان دهد
بیرون قاب
این سوی دیوار
ما به راهمان ادامه میدهیم
تصویر در آنسو، آینه...
"رفتن" داستان جذابی برای آینه نبود
ساعت تکرار زمانی را که در آینه جریان داشت
نشان داد