اسم این بازی اشتباهه
 
اسم این بازی "اشتباهـ"ـه
 
+ Posted in دوشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۴; 11:17 PM   by: Mehdi  | 

 

 

در این حوالی گذریه که بی‌اختیار، من رو به گوشه دیگه‌ای از دنیا وصل می‌کنه. یه چیزی شبیه لوله‌های سوپر ماریو که از این سر که وارد می‌شدی، ناگهان سر از یه سمت دیگه در می‌آوردی.

اولین بار یه شب اومد آنتزانی 9، اصرار کرد که بیا بریم یه قدمی بزنیم. "بریم اتاق من". اولین نفر از بچه‌های اون‌جا بود که باهاش رفیق شدم. راه و رسممون گویی که یکی بود. زودتر از ما اومده بود و این اتفاق خیلی رایج نبود. معمولا بچه‌ها با هم‌ورودیاشون راحت‌تر بودن و زمان نسبتا قابل توجهی می‌برد تا جدیدترا رو به خودشون بپذیرن. جایی بین آنتزانی 9 و 37، یه پارک وجود داره که هر فصلی که باشه، یه نسیمی از سمت اون می‌وزه. فضایی که تو ذهن من مونده ترکیبی از نور طلایی چراغ شهر، نرده‌های کنار پارک و درخت و یه خیابون ساکت و آروم حوالی 10 شبه.

 

در این حوالی گذریه که دقیقا منو به یاد پیاده‌روی کنار پارک تو مسیر آنتزانی 37 می‌ندازه.

این‎جوری و با هر بار رد شدن از اون مسیر، خود اون شبه که انگار تکرار می‎شه. 

 

این بین انگار تو هم هربار تکرار می‎شی

 

---

 

جایی از خلال دیالوگ‌های یه سریال این تصویر برام ساخته شد که گویی تو زندگی‌مون دنبال تجربه‌های خوش و شیرینمون می‌چرخیم، بل که دوباره تکرار شه (آخ آگه بشه!).

تو همین سرگردانی و سلوک هم‌زمان، تجربه‌های نوینی رقم می‌خوره که گره‌های تازه‌ای می‌شن برای اون جست‌وجو و .. و خواهشمون از روزگار که تکرار، تکرار، تکرار

 

---

 

رد زخم قدیمی‌ای روی دستم بوده. از زمانی که یادمه. حالا زخم تازه‌ای روی جای زخم قدیم پیش اومده و دوست ندارم از خودش ردی بذاری و زخم قدیم جایی در این پوست انداختن، گم بشه.

 

 

+ Posted in دوشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۴; 11:39 PM   by: Mehdi  |