انگشتانش به نوشتن تقلا می‌کنند

با خودکار بی‌جانی در میان

 

کاغذ تنها رد فشار دستان و نوک خودکار را در خود می‌پذیرد

 

کلمات،

ما،

ما: این کلمات

روی کاغذ تنها به زمزمه‌ای‌ می‌مانیم

 

و کسی که زبان زمزمه‌ها را نداند

 

برگه‌ها را بی هیچ التفات

یکی پس از دیگری ورق خواهد زد

 

و داستان ما

یکی از هزار در هزاران داستان نخوانده و نشنیده

 

چونان گذر برف‌گرفته بامدادان

سپید و پانخورده خواهد ماند

 

 

ما..

- حال آن‌که –

.. ما که کلمات را درنوردیده‌ایم عزیزم!

 

 

چه باک که برای خودکارها رمقی به‌جا نمانده باشد؟

 

 

+ Posted in جمعه هفدهم آذر ۱۳۹۶; 7:41 AM   by: Mehdi  |