اگر روزی رسید که گفتن اجسام هم حرکت می‌کنن، بدونین یکی از واضعین اصلی این تفکر منم. اساسا این مدت خیلی اینو تکرار کردم که شبیه اون‌چیزی که تو "Toy Story" اتفاق می‌افته، و به طور کلی و تعمیم‌یافته به همه موجودات، جنبش وجود داره و این موجودات که ما اونا رو از روی تمایز با جنبندگان زنده (که جنبششون رو به خودشون نسبت می‌دیم و مثل یه موتور الکتریکی وام‌دارِ خودمون نمی‌دونیمش) "اجسام" نام‌گذاری کرده‌یم، به میزان استعداد و توانشون یا شاید هم بی‌استعدادی و ناتوانی‌شون، این جنبش رو آشکار می‌کنند. این‌ که گفتم شاید هم از روی ناتوانی، برای اینه که شاید واقعا به اندازه کافی زرنگ نیستن که همون‌طور مثل همیشه مخفیانه کاری رو انجام بدن! دلیل؟! معلومه! اگه اجسام تکون نخورن، چه‌طور می‌شه که سیم هدفون آدم از شب تا صب گره بخوره؟! گره؟!! یا این‌که دسته ماشین اصلاح آدم تو دسته پاکت نایلونی تیغ‌ها بره؟ یا چه‌طور می‌شه که سیم تلفن تو 4 ساعت 40 تا تاب برداره؟! همه اینا حتما یه منطقی پشتشونه. به نظرم باید برگردم به این که اون اجسامِ محترم که حرکتشون لو می‌ره، بی‌استعدادن واقعا! مثلا همین سیم شارژر لپ‌تاپ من رو در نظر بگیرید که واقعا فک کرده من نمی‌فهمم داره تکون می‌خوره که از زیر کار در بره! زکی!

به هر حال! این پست تقدیم می‌شه به مژده که چندوقته نوشته‌های بلاگش از نوع دیگه‌ای شده و اگرچه مدلیه که من خودم هم دوست داشتمشون، اما یاد‌آور کوچ پرستوها در فصلِ بهار نیستن!


بالاخره زندگی خرج داره!

+ Posted in پنجشنبه بیست و ششم آبان ۱۳۹۰; 1:28 PM   by: Mehdi  | 


دستی بر آسمان و یکی آسمان به دست  ---  وین‌گونه آسمانِ خدا بر زمین نشست



+ Posted in سه شنبه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۰; 12:20 AM   by: Mehdi  | 

Future is scary; but you cannot run back to the past, just because it's familiar. It might be tempting..

‎"How I met your mother" 7th season

+ Posted in جمعه سیزدهم آبان ۱۳۹۰; 2:16 PM   by: Mehdi  |