دستی بر آسمان و یکی آسمان به
دست --- وینگونه آسمانِ خدا بر زمین نشست
+
Posted in سه شنبه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۰; 12:20 AM   by: Mehdi
|
از دوردست صدا میآید فریادی یا زمزمهای آوایی دور اما نه غریب از دوردست صدا میآید در تیره دور ولی آشنا از تیره آدمیان که: بشتاب! بشتاب! و من به پاهای خواب رفتهام تکانی میدهم. تا دوردست راهی نمانده است! این به من امید می دهد ................. گویا خیلی در راه بودهام خبری نیست، کسی نیست؛ خستهام به پشت سرم مینگرم در سایهسار دوردست سایهای به چشمانم میآید و من، آخرین نفسهایم و آخرین کلامم را به او هدیه میکنم که: بشتاب! بشتاب!