بر میگردیم
و میانِ راه
که حتی از پیشتر
مرور میکنیم
نه آنچه گفتیم
که آنچه شنیدیم
تابدانجا که آنچه نگفتیم
و آنچه نشنیدیم
و به خانه که میرسی،
گردِ راه را گرفته و نگرفته،
آرام به گوشهای میخزی
تا آنچه در یاد داری را دوباره زنده کنی
و با یادِ هر حرکتی،
ناخواسته به جنبش میافتی
در قابِ دستی که به نشانِ سلام میجنبد
و لبی که به خنده از هم گشاده میشود
از خندهای که مرور میکنی،
به لبخندی که..
و من راه هر روزهام را از یادم میروم
راهی دیگر را در یاد؛
پیِ لبخندی که دور شد
دنیایی را گستراند