بر می‌گردیم

و میانِ راه

که حتی از پیش‌تر

مرور می‌کنیم

نه آن‌چه گفتیم

که آن‌چه شنیدیم

تابدان‌جا که آن‌چه نگفتیم

و آن‌چه نشنیدیم

 

و به خانه که می‌رسی،

گردِ راه را گرفته و نگرفته،

آرام به گوشه‌ای می‌خزی

تا آن‌چه در یاد داری را دوباره زنده کنی

 

و با یادِ هر حرکتی،

ناخواسته به جنبش می‌افتی

در قابِ دستی که به نشانِ سلام می‌جنبد

و لبی که به خنده از هم گشاده می‌شود

از خنده‌ای که مرور می‌کنی،

به لب‌خندی که..

 

و من راه هر روزه‌ا‌م را از یادم می‌روم

راهی دیگر را در یاد؛

پیِ لب‌خندی که دور شد

 

دنیایی را گستراند

 

 

+ Posted in دوشنبه چهاردهم آذر ۱۳۹۰; 3:41 AM   by: Mehdi  |