بهار و زمستان و هر چیز دیگر فرقی نمی کند
مهم اینست که روی زمینی قدم می گذاردیم که روزگاری فکر می کردیم "باکره است"
اما این دوشیزه ی نجیب پاکیزه
آبستن نوزادیست که به آیین روسپیانه ی مادر
به ایجاد تن در داده و به ناگزیر به وجود رهسپار است !
پس مادر برای پایان دادن به افسانه ی زندگی این زاییده ی بی گناه گناه
صبح تا شب و شب تا صبح
می چرخد و می چرخد و می چرخد
و بهار تا زمستان و زمستان تا بهار
می گردد و می گردد و می گردد
و اینست داستان سرگردانی ما ...