دیگران به او تبریک می گفتند
مرا یارای نگریستن نبود
او از غفلتی سود برده بود ...
محکومی را اعدام می کردند
دیگران هورا می کشیدند
جلاد از میان نقاب به محکوم اشاره ای کرد
آن دو خندیدند
من نیز گریستم ...
من ترانه ای را زمزمه کردم
زندانی دیگر مرا همراهی کرد
زندانبان با ما همنوا شد
من خاموش شدم و دستهایم را در گوشم فرو کردم
آن دو ادامه دادند ...