کنار پنجره آمدم
و چیزی گفتم
هوا کثیف بود
گم شد
حرفها
در فضا
- مثل کاغذی که روی آن بارها و بارها پرینت گرفته باشند -
روایتی ناخوانا شدند
--
هوا از مرز هشدار گذشت، تا اضطرار. اخبار دلیلی نمیآورد.
هوا از حرف پر شده. حرفهایی که از روزنه هیچ گوشی رد نشدهاند. هوا پر از کلمات است و به همان میزان پر از درد است؛ که حرفهای شاد، راه روزنه گوشها را خوب بلدند.
هوا در هشدار بود. هیچ طرحی موفق نشد. هوا به اضطرار رسید. کسی نگفت چرا
هوا بسیار ناسالم است. شاید حتی بسیار وخیمتر از آن که فکر کنیم. شبیه دمای تابستان اهواز و آبادان که هیچگاه از 49 نمیگذرند. گوینده تلویزیون با تاسفی ساختگی، از کمکاری سازمان فلان و وزارت بهمان میگوید. کسی دلیلی نمیآورد.
کسی از کلمات و دردها نمیگوید.
--
هوا پر از کلمه است
پر از فریاد:
کلمههایِ کشیده سیاه
هوا پر است از کلمههای تکراری
کلمههای مندرس
هوا از کلمه پر است
--
دیروز هوا در مرز هشدار بود
دکترها از آلودگی و خطرات میگفتند
--
کلمات در ریههامان نفوذ میکنند
کلماتِ همدیگر را
فریادها و دردهای همدیگر را فرو میبریم
سرفه میکنیم
سردرد میگیریم
کلمه بالا میآوریم
و دوباره از نو
هوا به اضطرار میرسد
--
امروز برف بارید
هوا پاکیزه شد
دوباره کنار پنجره چیزی گفتم
کلمات زیر برف خیس خوردند
سنگین
و آنگاه
روی زمین جاری شدند
زمین همه حرفها را بلعید
هوا پاکیزه شد
--
میگویند چاره باران، برف یا باد است.
مگر حرفها را زمین ببلعد
مگر حرفها با باد دور شوند
به جایی که حرفها برای مردمانش نامفهوم باشد
جایی بسیار دور