او را به نرمی صدا میزنی
و بی که بفهمی
از بیرون صحنه
نفسهای تو
سیاههای از حروف کشیده نامش برداشته
و در این قاب
ردی به امتداد مژگانت میافزاید
تو نمیدانی
که حتی
لغزیدن ناشیانه لیوان از میان دستانت
سرخ را
از روی پالت
ناگاه
روی بوم
روی گونههای تو میلغزاند
و همزمان
در دستان من
در چیزی شبیه "سستی"
پدیدار میشود
دستان من و قلم مو میلغزند
بر جایی که لبهای اوست
مسیری منحنی را میپیماید
و لبهای او
بدینسان
به نشان لبخند
ازهم گشوده میشود
موزیک در پس زمینه پخش میشود
و همهچیز به ناگاه به تکاپو میافتد
تو رفتهای
اما عطر تو میان شال جاماندهات
یا روی بالش
یا روی شانههای لباس
زنده
پرنده میشود
[خاطره مه میشود]
دوباره از دریچه ساعت قدیمی روی دیوار عبور میکند
[میان چشمهای او را..]
زمان را گویی به کمی پیشتر بازمیگرداند
[و شکاف چین و چروک صورت تو را در عکس..]
و باز در میان گیسوان تو عطر میشود
[..پر میکند]
و روی شانههای او
روی بالش
و حتما میان شالت
جا خوش میکند
و به همین سان است که لبخند او
پروانهای سفید میشود
با بالهایی گشوده
چشمان تو را میفریبد
و حواست را از گودرفتگی زیر چشمانش
تا جایی در دوردست
پرواز میدهد
[موزیک در پس زمینه پخش میشود
من در این تصویر
در جایی در امتداد نگاه دزدکی ناشیانه تو
در جایی در آنسوی لبخندت در پاسخ به لبخندش
در تکیهگاه فرضی سرت
در آنسوی فرورفتگی یکنواخت و پشتسرهم رشته گیسوانت روی بالش
و در آن سوی زمزمه آوازت
و در "او"
و در آن سوی دست کشیده شده تو
که لیوان را به – حتما "من" – برسانی
با شکی نزدیک به یقین
خود را
میجستم
موزیک در پسزمینه پخش میشود
قرار بود من تو را
و او را
- که خودم را -
روایت
ترسیم
کنم
حال که
بدینسان
من
و پیش از من
تو
جای تو را
و من را
در تصویرها
و قابها
و برشهای داستان
رج میزنی]