تا زنده نمانند
آن ها که کشته شدند
تا زندگی نکنند
آن ها که رفتند
تا لحظه ای نمانند
آن ها که خموش شدند
تا کلامی نگویند
آن ها که چشمانشان را بستند
تا دیگر نبینند
آن ها که پرده گوشهاشان را دریدند
تا چیزی نشنوند
آن ها که دستهاشان را بریدند
تا خطی ننویسند
آن ها که پاهاشان را قلم کردند
تا گامی دیگر برندارند
آن ها که جمجمه هاشان را کوفتند
تا لختی نیندیشند
آن ها که حنجره هاشان را دریدند
تا فریادی نزنند
آن ها که قلبهاشان را بیرون کشیدند
تا مجالی دیگر نتپند
آن ها که کشته شدند
چرا که جوان بودند و سبز
همان ها که رفتند و اندیشیدند و فریاد زدند و تپیدند
آن ها که گفتند و دیدند و شنیدند و نوشتند
آن ها که ماندند
آن ها که زندگی کردند
همان ها که به سفاهت جاودانه ات
مردانه خندیدند